X
تبلیغات
رایتل

امروزه مباحث بیوتکنولوژی از مباحث مهم حوزه اخلاق کاربردی است که توجه فیلسوفان اخلاق را به خود جلب کرده است. این موضوعات از یک سو پیوند با نظریات اخلاقی دارد، از سوی دیگر بخش هنجارهای اخلاقی را با مباحث حوزه بیوتکنولوژی درگیر نموده است. مسائلی چون: مراقبتهای بهداشتی، تولید مثل و تکنیکهای جدید مربوط به آن، مرگ و زندگی، خودکشی، سقط جنین، پیوند اعضاء،‌ دست آوردهای علم ژنتیک، کنترل جمعیت و رفتار با حیوانات نمونه‏هایی از مسائل این حوزه از اخلاق کاربردی است. پاسخ به مسائل حوزه بیوتکنولوژی با توجه به حساسیت‏های خاص آن افزون بر معیارهای هفت گانه کارآیی، معیار دیگری را می‏طلبد که نگارنده آن را قدرت الزام درونی نامیده است.

لطفاٌ در قسمت نظرات این مطلب نظرات شخصیتونو با ذکر دلیل بیان کنید.   ممنون

من اصل مطلبو گذاشتم ولی واسه راحتتر شدن بخش های 7-4 و 6 رو اول بخونید

این مقاله، نخست به بررسی اجمالی نظریه‏های مهم اخلاقی مانند: اخلاق سود انگار، اخلاق کانتی و اخلاق فضیلت مدار می‏پردازد، آن گاه ضمن اشاره به رویکرد مذهبی در این حوزه، به بیان پیامدهای پایبندی به هر یک از این نظریه‏ها در حوزه مباحث بیوتکنولوژی می‏پردازد. سپس با الهام از اصول راهنما در این حوزه، دو مسأله محوری حوزه بیوتکنولوژی مطرح می‏شود؛ مسأله نخست بررسی اخلاقی بودن یا غیر اخلاقی بودن تصرف‏های زیست شناختی در سه حوزه گیاهی، حیوانی و انسانی است؛ و مسأله دوم تعیین تکلیف مالکیت حاصل از دست‌آوردهای حوزه بیوتکنولوژی است. در پایان توجه به «پژوهشگر» و «موضوع پژوهش» به عنوان دغدغه‏های اخلاقی در مطالعات بیوتکنولوژیک مطرح می‏شود.

متن کامل مقدمه

تعامل علوم انسانی و علوم تجربی، تعامل پرثمری است. این داد و ستد از یک سو سبب می‏شود تا پژوهشگران و صاحبنظران علوم انسانی با حوزه‏های جدید‏تری از کاربرد دست‏آوردهای نظری علوم انسانی روبرو شوند و از سوی دیگر دست اندرکاران علوم تجربی را به نقش علوم انسانی در این حوزه آگاه می‏سازد و زمینه را برای مشارکت و اظهار نظر صاحبنظران علوم انسانی در قلمروهای علوم تجربی‏ فراهم می‏آورد. بویژه اخلاق در حوزة هنجاری می‏تواند از دو نقطه نظر به جوامع انسانی در حوزه علوم تجربی کمک کند؛ از یک سو اطمینان به اخلاقی‏بودن عمل را برای دانشمندان تجربی به ارمغان می‏آورد که این اطمینان در سایة هماهنگی عملی با ملاکها و معیارهای اخلاقی به دست می‏آید و به عالمان تجربی، آرامش روانی و اخلاقی لازم را خواهد داد، و از سوی دیگر کنترل اخلاقی بودن پژوهشها و آزمایشات علمی برای نمونه تحقیقات و دست‏آوردهای علوم زیستی، ابزاری در دست جوامع انسانی برای جلوگیری از تهدیدها و سوء استفاده‏های احتمالی از این علوم است. بویژه آن که علوم زیستی بدلیل ارتباط مستقیم با زیست انسانی، هم امیدآفرین و هم بیم‏زا هستند. امید آفرین از آن رو که حل بسیاری از مشکلات انسانی از درمان بیماریها گرفته تا حل مشکلات غذائی جوامع انسانی به آن وابسته است و بیم‏زا، از آن جهت که دست‏آوردهای علوم زیستی بی‏تردید در مقیاسی نه کمتر از فیزیک می‏تواند به جای حل مشکلات انسانی به سلاحی در دست آدمیان تبدیل شود. از همین رو اخلاق در حوزة علوم زیستی از اهمیت دو چندان برخوردار است. در این مقاله ضمن اشاره به ماهیت سه لایة اخلاق، اشاره به معیارهای کارآیی یک نظریه اخلاقی، تبیین جایگاه اخلاق کاربردی در این حوزه از علوم انسانی و بیان قلمرو آن، نظریه‏های غالب اخلاقی به طور گذرا مورد بررسی قرار گرفته و بعلاوه در کنار لیستی از آموزه‏های اخلاقی که در زمینة بیوتکنولوژی کاربرد عملی دارند، به برخی از مسائل این حوزه اشاره شده است.

1-اخلاق، مفهومی سه لایه
1-1- لایة هنجاری
بحث اخلاق، بحث دربارة قلمرویی سه لایه است. لایة اول که می‏توان از آن به لایة هنجاری اخلاق یاد کرد، همان است که در بادی امر، عموم مردم از اخلاق تصور می‏کنند. این لایه از اخلاق در حقیقت، قلمرو بایدها و نبایدها، فضیلت‏ها و رذیلت‏ها و درست‏ها و نا‏درست‏های عملی است. لایة هنجاری اخلاق در واقع، عملی‏ترین لایة آن است که با رفتار انسانی ارتباط مستقیم دارد. این لایه متکفل تنظیم روابط افراد با یکدیگر و روابط آنها با جهان و جامعه است (1). در ارتباط با لایة هنجاری، تاریخ معرفت بشری هم نحله‏ها و مشربهای عقل‏مدار و غیرمذهبی و هم نحله‏ها و مشربهای مذهبی و مبتنی بر فرامین الهی را دیده است. در واقع، محصول عملی علم اخلاق که همانا آموزه‏های اخلاقی است در اخلاق هنجاری منعکس است. در مباحث آینده به پاره‏ای از این آموزه‏ها اشاره خواهیم کرد که بویژه در حوزة اخلاق زیستی کاربرد عملی فراوانی دارند.
2-1- نظریة اخلاقی
لایه دوم اخلاق که در واقع، پایة نظری برای لایة اول است مربوط به نظریه اخلاقی است (2). اگرچه به طور منطقی ضرورتی ندارد که آموزه‏ها و هنجارهای اخلاقی را بر یک نظریة اخلاقی مبتنی سازیم، لیکن غالب آموزه‏های اخلاقی در پیوند با نظریه‏های اخلاقی هستند. برای مثال ممکن است فردی با رویکردی عقلانی، نظریة اخلاقی وظیفه‏گرای کانتی را بپذیرد و به لوازم هنجاری آن در ساحت آموزه‏های اخلاقی ملتزم باشد که در نتیجه، پیامدهای اخلاقی مشابهی با رویکردهای اخلاقی دینی داشته باشد. برای مثال اگر قاعدة پایه در اخلاق وظیفه‏مدار کانتی را این قاعدة اخلاقی بدانیم که می‏گوید: «چنان رفتار کن که می‏خواهی آن رفتار، فراگیر و جهانی شود» فردی ممکن است در عین پذیرش عقلانی آن‏، چنین قاعده‏ای را به دلیل فرامین الهی نیز باور داشته باشد. به عبارت دیگر، اگرچه برخی نظریات اخلاقی با بعضی دیگر مانعه‏الجمع هستند، اما همة نظریات اخلاقی این چنین نیستند. هر چند که اخلاق وظیفه‏مدار کانتی نمی‏تواند با اخلاق نتیجه‏گرای سودانگار در لایة نظری سازگار باشد. لیکن برخی قرائت‏های وحیانی ممکن است نظریه‏ای اخلاقی ارائه‏دهند که با یکی از نظریات اخلاقی فوق سازگار باشد. یعنی یک مسلمان یا یک مسیحی اخلاقی ممکن است از سویی به وظیفه‏گرایی کانتی و یا نتیجه‏گرایی سودانگار پایبند باشد و از سوی دیگر قرائتی از وحی داشته باشد که نتیجة آن، وظیفه‏گرایی وحیانی و یا نتیجه‏مداری سود انگار وحیانی باشد. سازش میان وحی و عقل‏گرایی در حوزة اخلاق بویژه در اخلاق فضیلت مدار روشن‏تر است. در عمل هم تفکیک فضیلت مداران از این نقطه نظر بسیار دشوار است. میراث تفکر ارسطویی در حوزة اخلاق چنان با عقلانیت دینی بویژه در میان مسیحیان و مسلمانان درآمیخته که به دشواری می‏توان مرز روشنی برای نظریة اخلاق فضیلت مدار از حیث عقلانی یا وحیانی بودن ترسیم کرد.
3-1- مسایل فرا اخلاق
لایة سوم اخلاق، از نقطه نظری کاملاً متفاوت از دو لایة اول به اخلاق می‏نگرد. اگر وجه مشترک لایه اول و دوم این باشد که هر دو پیرامون آموزه‏های اخلاقی متمرکز است، لایة سوم از موضعی فرا اخلاق به مسأله اخلاق می‏نگرد و در واقع، نگاهی معرفت شناسانه و مابعدالطبیعه به کلیت علم اخلاق دارد. مسائل فرا ‏اخلاق این تفاوت ماهوی را با دو لایة پیشین دارند که به شدت انتزاعی هستند. گزاف نخواهد بود اگر ادعا کنیم این لایه، فلسفی‏ترین بخش بحث اخلاق است. سئوالاتی از قبیل عینی و یا ذهنی بودن ارزشها و آموزه‏های اخلاقی، ملاک صدق و کذب گزاره‏های اخلاقی و نقش عقل و روش‎های موجه‏سازی عقلانی آموزه‏های اخلاقی در این حوزه مورد توجه قرار می‏گیرد. حتی سئوالاتی از قبیل معناداری گزاره‏ها و آموزه‏های اخلاقی و ارزش معرفتی آنها مورد توجه فیلسوفانی است که در لایة سوم اخلاق به تحقیق و مطالعه مشغول هستند.

2- مفهوم و جایگاه اخلاق کاربردی
اخلاق کاربردی به شاخه ای از علم اخلاق اطلاق می‏شود که به مباحث عملی در عرصة زندگی اجتماعی می‏پردازد. اخلاق کاربردی ریشه در مباحث تئوریک و نظری فلسفة اخلاق دارد، اما امروزه به دلیل اهمیت و توسعة قلمرو موضوعات آن، ادبیات مربوط به خود را پیدا کرده است. در سلسله مراتب مباحث فلسفی، اخلاق کاربردی را می‏توان در طول آموزه‏های عمومی اخلاقی و یا به عبارت دیگر اخلاق هنجاری قرار داد:
مبانی معرفت شناختی نظریات اخلاقی
نظریات اخلاقی
آموزه‏های اخلاقی
اخلاق کاربردی
چنان که خواهیم دید مباحث اخلاق کاربردی همچنین در پیوندی عرضی و تنگاتنگ با دیگر شاخه‏های فلسفه می‏باشد. افزون بر این از داد و ستد معرفتی بین مباحث اخلاق کاربردی و دیگر شاخه‏های علوم بویژه علوم تجربی نمی‏توان غفلت کرد. بنابراین، بررسی عمیق و همه جانبة مسایل اخلاق کاربردی، از یک سو تحقیق و مطالعه در شاخه‏های گوناگون فلسفی و از سوی دیگر آشنایی با دست‏آوردهای علوم تجربی مربوط به هر موضوع را می‏طلبد.
1-2- قلمرو اخلاق کاربردی
اخلاق کاربردی و یا اخلاق عملی، چنان که گذشت، امروزه بیشتر جنبه‏های زندگی اجتماعی افراد را پوشش می‏دهد. فیلسوفان اخلاق به مباحث نظری صرف اکتفا نکرده، موضوعات زندگی اجتماعی انسان را در موضع داد و ستد بین‏الاذهانی قرار داده‏اند. از بازار بورس گرفته تا اطاق عمل بیمارستان و صحن دادگاه و شیوه رفتار وکلا و دادرسان و ضابطان دادگستری با متهمان و شاکیان تا چگونگی ارتباطات میان بیمار و پرستار و حتی موضوعاتی همچون ماورای جو، انرژی (3) همه موضوعات حوزة فلسفة اخلاق است. در این میان، موضوعات مرتبط با بیوتکنولوژی از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و رشتة نوپایی در حوزة فلسفه اخلاق تحت عنوان اخلاق زیستی پا به عرصه وجود گذاشته است(4).

3- مفهوم اخلاق زیستی و تفاوت آن با اخلاق پزشکی
اخلاق زیستی به مطالعة روشمند جنبه‏های اخلاقی علوم زیستی و بهداشت و در‏مان اطلاق می‏شود. این مطالعه، تصمیمات، رفتارها و سیاست های مرتبط با حیات را دربر می‏گیرد. می‏توان گفت که از سال 1960 مسائل عمیق اخلاقی درحوزة اخلاق زیستی به گونة بی‏سابقه‏ای مورد توجه وجدان عمومی جامعه قرار گرفت. این مسائل عمدتاً محصول دست‏آوردهای جدید علوم زیستی در حوزه‏های مختلف، بویژه حوزه‏های مرتبط با حیات انسانی بوده است. امکان زنده نگه داشتن فرد با پیوند عضو یا اعضا، درمان زوجهای نابارور به کمک تکنیکهای جدید باروری و مسألة حساس رابطه کودک با والدین تنها نمونه‏هایی از مسائل دغدغه آفرینی بوده است که پیشرفت علوم پزشکی و بیوتکنولوژی برای عالمان اخلاق و وجدان عمومی آفریده است. در حوزه حیوانی و گیاهی نیز بیوتکنولوژی، دست‏آوردهای عظیمی داشته است که ازنقطه نظر اخلاقی، قابل تأمل و دغدغه آفرین است.
اخلاق پزشکی علیرغم قدمت آن، پاسخگوی پرسش‏های این حوزه نبوده است و در حقیقت اخلاق پزشکی، به رابطة بیمار و پزشک و یا رابطة همکاران کادرهای درمانی و یا آموزشی با یکدیگر در حوزه درمان خلاصه می‏شد. هنجارها و کدهای مطرح در اخلاق پزشکی نمی‏توانست پاسخگوی دغدغه‏هایی باشد که در مسائل نوین بیوتکنولوژی مطرح می‏شود و با اخلاق پزشکی تا اندازة زیادی متفاوت است، هرچه می‏توان اخلاق پزشکی را بخشی از اخلاق زیستی به شمار آورد. اخلاق زیستی از سه جهت از اخلاق پزشکی متمایز خواهد بود: اول آن که هدف اخلاق زیستی صرفاً ارایة کدهای حمایتی و یا مجموعه‏ای از دستور العملهای عملی و کاربردی نیست، بلکه هدف عمدة آن درک عمیق و درست مسائل حاصل از دست آوردها‏ی بیوتکنولوژی مدرن است. دوم آن که اخلاق زیستی با طرح سئوالات عمیق‏تر فلسفی به جنبه‏ها و لایه‏های زیرین‏تر اخلاقی موضوعات می‏پردازد، مباحثی همچون: ارزش حیات، مفهوم انسان و این که به چه کسی شخص انسان اطلاق می‏شود و اهمیت شخص انسانی و معنا و مفهوم حیثیت انسانی در حوزه‏های مرتبط با بیوتکنولوژی است. سوم این که اخلاق زیستی به مسائل مربوط به سیاست‏گذاری عمومی در حوزه های اخلاق زیستی و همچنین کنترل و جهت دهی اخلاق علوم زیستی نیز عنایت ویژه دارد. در نهایت آن که به هیچ وجه نباید تصور کرد که اخلاق زیستی، تکامل یافتة اخلاق پزشکی است؛ بلکه می‏توان ادعا کرد که اخلاق زیستی حوزه‏ای نوین در قلمرو اخلاق علمی است.

4- قلمرو اخلاق زیستی
با توجه به مطالب فوق اخلاق زیستی با دست آوردها و پیشرفت‏های بیوتکنولوژی پیوند مستقیم دارد. در حقیقت، توسعه و تحول این حوزه از اخلاق مرهون بیم‏ها و امیدهایی است که انسان معاصر نسبت به پژوهشها و دست‏آوردهای بشری در حوزة بیوتکنولوژی دارد. بنابراین نمی‏توان لیست بسته‏ای از موضوعات را به عنوان قلمرو این حوزه از اخلاق عملی معرفی کرد، بلکه این لیست با تحول و پیشرفت‏های بیوتکنولوژی توسعه و تحول می‏یابد. در زیر به برخی از موضوعاتی اشاره می‏کنیم که در حال حاضر در حوزة مباحث اخلاق زیستی مورد توجه فیلسوفان اخلاق است.
1-4- مراقبتهای بهداشتی
مسأله مراقبتهای بهداشتی از مباحث بسیار حساس حوزة اخلاق زیستی است. اگرچه این موضوع از موضوعات محوری در اخلاق پزشکی می‏باشد، لیکن جنبه‏های عمومی و سیاست‏گذاری آن از جمله مسائلی است که اخلاق زیستی را بررسی می‏کند. جنبه‏های عمومی این مسأله در پیوند تنگاتنگ با مسائل حقوق بشری قرار می‏گیرد. در جنبه‏های عمومی مسأله، سخن از حق بر دریافت مراقبتهای لازم پزشکی و بهداشتی است. حساسیت اخلاقی مسأله زمانی روشن‏تر خواهد شد که به موارد متعارض توجه کنیم. با توجه به محدودیت امکانات عمومی و لزوم ارائه خدمات به شهروندان گاه برای سیستم درمانی، انتخاب، به یک معضل اخلاقی تبدیل می‏شود. آیا رییس بیمارستان از نظر اخلاقی مجاز است که تخت بیمارستان را به بیماری که به طور قطع در آستانة مرگ است به قیمت نپذیرفتن بیمار جوانی که نیاز به مراقبتهای فوری‏تر پزشکی دارد مشغول نگه دارد؟ به عبارت دیگر آیا حق حیات، حقی مطلق است و در نتیجه، حفظ و حمایت آن وظیفه‏ای قطعی و غیر مقید به امکانات است یا این که دولتها در چارچوب امکانات موجود چنین تکلیفی را بر عهده دارند ؟(5)
2-4- مسأله تولید مثل و تکنیکهای جدید:
پیشرفت علوم پزشکی در زمینة تولید مثل و تکنیکهای جدیدی این علم و زمینه‏های مختلفی که این موضوع در اختیار دارد، مسائل حساسی را برای اخلاق زیستی مطرح کرده است. مساًله‏ای همچون ART شاید جزء ساده‏ترین مسائلی باشد که اخلاق زیستی در این ساحت با آن روبرو شده است. مسائل حساس تری همچون تغییر جنسیت و جنبه‏های مختلف اجتماعی، روانی و فرهنگی آن و در نتیجه، موضوع هویت و نیز مسالة انتخاب جنس جنین از موضوعات مورد بحث در این رشته از فلسفة اخلاق است(6).
3-4- مسأله مرگ و زندگی
آیا می‏توان اجازه داد بیماری بمیرد؟ آیا مراکز درمانی از نظر اخلاقی مجاز هستند که با قطع درمان پزشکی، مردن بیماری را سرعت بخشند؟ مسأله بسیار حساس مرگ آسان در همة شکل‏های آن از جمله موضوعاتی است که در حوزه بحث اخلاق زیستی قرار می‏گیرد. مرگ آسان از نقطه نظرات مختلف به انواع گوناگون قابل تقسیم است. به اعتبار این که انجام عمل مثبت منجر به مرگ شود یا خودداری از انجام عملی، آن را به مرگ آسان فعال و مرگ آسان منفعل تقسیم می‏کنند. همچنین به اعتبار نقش ارادة بیمار در تحقق مرگ آسان، به مرگ آسان داوطلبانه و مرگ آسان غیر داوطلبانه تقسیم می‏شود. نوع اخیر خود دارای دو صورت است: الف- مواردی که بیمار قادر به اظهار نظر نیست، مانند کودک و یا فرد در حالت کوما ب‏- مواردی که فرد، قادر به اظهار نظر است، ولی اظهار نظری نکرده، یا این که اظهار به خلاف کرده است . بی‏گمان همة این حالتها حکم اخلاقی یکسانی ندارند. برای مثال، خودداری بیمار از دریافت درمان در مواردی که عدم دریافت به فوت وی می‏انجامد، به طور قطع نمی‏تواند به لحاظ اخلاقی حکمی مشابه با مرگ آسان فعال داشته باشد.
4-4- مسأله خودکشی و انتحار:
این موضوع نیز از چشم فیلسوفان اخلاق به دور نمانده است و آنان از زوایای گوناگون به مسأله نظر افکنده‏اند. جلوگیری از خود‏کشی فرد و نجات فرد انتحار کرده از نقطه نظر اخلاقی چه توجیهی می‏تواند داشته باشد؟ آیا فرد با استناد به حق تعیین سرنوشت خویش می‏تواند اقدام به انتحار نماید؟ آیا دیگران حق دارند با ارائه کمک و نجات وی از این عمل جلوگیری کنند؟ همانطور که در مطالعات دیگر ذکر شده است حق تعیین سرنوشت و استقلال فردی انسان تا به آن‏جا نیست که وی بتواند یک غایت بالذات یعنی انسان راـ هر چند خود او باشد ـ نابود سازد. دستگاههای بهداشتی مکلفند که از حیات همة افراد ـ حتی فردی که خود آگاهانه اقدام به خود‏کشی کرده است ـ حمایت کنند و جان وی را نجات دهند(7).
5-4- مسأله سقط جنین
موضوع حساس و نزاع آفرین سقط جنین نیز از موضوعات پیرامونی مسأله مرگ و زندگی است. بخش قابل توجهی از ادبیات فلسفه اخلاق به مسألة سقط جنین می‏پردازد. عده ای از حق مادر بر سقط جنین به استناد حق تعیین سرنوشت مادر دفاع می‏کنند، حال آن که عده‏ای دیگر بر مبنای حق حیات جنین این عمل را غیر اخلاقی و ناپسند می‏شمارند(7). در مورد مسأله جنین‏های ناخواسته و بویژه مواردی که حاملگی بر اثر تجاوز به عنف ایجاد می‏شود، مسأله حساس‏تر است. همچنین در مواردی که ادامة باروری جان مادر را تهدید می‏کند، مسأله از نقطه نظر تعارض حق حیات مادر و حق حیات طفل مطرح خواهد شد(7). سقط عمدی جنین از جمله موضوعات به شدت مورد اختلاف است، تا جائی که می‏توان طیف گسترده‏ای از دیدگاههای اخلاقی، حقوقی و مذهبی را یافت که میان نگاه جرم مدارانه به این موضوع و تحلیل حق محورانة آن در نوسان است(8).
6-4- مسأله پیوند اعضاء
پیشرفت روزافزون علم پزشکی و امکان پیوند اعضاء مختلف از بدنی به بدن دیگر، حوزة اخلاق زیستی را با پرسش‏های جدی اخلاقی روبرو کرده است(9). در صورتی که علم پزشکی به درجه‏ای از پیشرفت برسد که ا‏مکان پیوند عضوی همچون مغز نیز میسر شود آنگاه مسأله هویت انسانی نیز جدی خواهد شد. همچنین پیوند اعضای شخصی که دچار مرگ مغزی شده و لیکن هنوز حیات حیوانی دارد و امکان بازگشت وی به حیات انسانی از نظر پزشکی منتفی است، ذهن بسیاری از فیلسوفان اخلاق را به خود مشغول کرده است.
7-4- دست آوردهای علم ژنتیک
دست آوردهای علم ژنتیک در سه حوزة گیاهی، حیوانی و انسانی، پیامدهای اخلاقی جدی را در پی‏داشته است. دخل و تصرف در طبیعت و پیامدهای گاه غیر قابل پیش بینی آن از یک سو و پاسخ کافی به نیاز روز افزون جوامع انسانی از سوی دیگر، فیلسوفان اخلاق را در حوزة مباحث مربوط به مسأله ژنتیک گیاهی و اصلاح گیاهی، با معضل اخلاقی روبرو ساخته است. همین مسأله در زمینة اصلاح حیوانی و تولید مثل ژنتیکی و حتی اصلاح نژاد انسانی نیز مطرح شده است. در حال حاضر، با توجه به اهمیت استراتژیک دست آوردهای علم ژنتیک، توان علمی بشر در این حوزه جزء اسرار علمی کشورها به شمار می‏آید. با این حال، همین میزان از دست آوردهای آشکار شده، کافی است تا حساسیت اخلاقی مسأله را روشن سازد. این دست آوردها از یک سو بارقة امیدی را در زمینه‏هایی همچون درمان بیماریها و یا تأمین غذای جمعیت رو به افزون انسانها ایجاد کرده‏، و از سوی دیگر به دلیل پیامدهای حساس آن، موجب دغدغه‏های جدیدی در قلمرو اخلاق شده است. وعده‏های علم ژنتیک در قلمرو درمان، پنجره‏ای متفاوت در مبارزه با بیماریها در برابر بشر می‏گشاید. چشم‏انداز امید‏وارکننده‏ای که تمام شاخه‏های درمانی از دیابت گرفته تا ایدز یا حتی‏ امکان جایگزین کردن یاخته‏‏هائی از جنس سلولهای تن خود بیمار را در بر می‏گیرد. تنها کافی است به مورد اخیر توجه کنیم که در صورت دستیابی به آن، چه تحول عظیمی در مسألة پیوند اعضاء، پدیدار خواهد شد از مباحث مهم در قلمرو اخلاق زیستی است. دست‏آوردهای علم ژنتیک بویژه در حوزه شبیه‏سازی انسانی حساسیت بسیاری را بر انگیخته است (10،11).
بی‏تردید این تکنولوژی می‏تواند به سادگی مورد سوءاستفاده قرار گیرد. همچنین توجه به حیثیت و کرامت انسانی و امیال غیرانسان مدارانه و حتی گاه نژادپرستانه می‏تواند گروههایی را به توسعة این بخش تشویق کند و موجب نگرانی شدید اخلاق مدارانی شود که دغدغة کرامت نوع انسانی را دارند. نهایت این که علم ژنتیک تیغه‏ای دو لبه است. یک لبة آن می‏تواند نه تنها مشکل اخلاقی نداشته باشد، بلکه از نظر اخلاقی مطلوب و در جهت مقابله با برخی معضلات و نا‏هنجاریها باشد. اما لبة دیگر آن به قدری حساس و قابل سوء استفادة غیر اخلاقی است که می‏تواند نگران‏کننده و مشکل آفرین باشد. همانطور که قبلاً اشاره شد دست‏آوردهای علم ژنتیک را می‏توان به کشفیات فیزیکدان در حوزة فیزیک هسته‏ای تشبیه کرد، که به آسانی می‏تواند به ابزاری شیطانی برای ازبین بردن دسته‏ها و گروهای عظیم انسانی تبدیل شود.
از سوی دیگر فقر بویژه گرسنگی و کمبود امکانات غذایی، خود زمینه‏ساز بسیاری از ناهنجاریهایی است که اخلاق فردی و جمعی را تهدید می‏کند. انسان گرسنه خود، دیگری و حتی فرزندش را می‏فروشد، دزدی می‏کند، انسان می‏کشد و حتی اگر توانست انسان می‏خورد. برای عالمان اخلاق، بی‏عدالتی ناشی از فقر و گرسنگی مسأله‏ای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. بنابراین اگر پنجره‏ای از امید به روی انسان باز شود که نوید بخش حل مشکل گرسنگی و یا حداقل کم‏کردن اثرات آن باشد نباید آن را نادیده گرفت. با این حال، آیا به سادگی می توان هر نوع تحقیق یا اصلاح ژنتیکی را در حوزة گیاهی با توسل به ضرورت فوق توجیه کرد؟
8-4- محیط زیست و دست آوردهای ژنتیکی
چنان که گذشت امید تنها یک روی سکه دست‏آوردهای ژنتیک گیاهی است. تنها به امید رفع گرسنگی نمی‏توان راه را بر هرگونه دخل و تصرف در طبیعت و پژوهشهای ژنتیکی به طور مطلق و بی قید و شرط باز کرد. مخاطرات و نگرانیهای زیست محیطی قابل چشم پوشی نیست. باید از به خطر افتادن طبیعت و روند طبیعی حیات گیاهان نگران بود. نمی‏توان به سادگی در زمینی که برای هزاران سال سخاوتمندانه نیازهای انسان را تامین کرده و می‏کند، اجازة هر گونه دخل و تصرف را داد. باید میان مسأله تأمین غذا به کمک روش‏های اصلاح ژنتیکی گیاهان و حفظ محیط زیست سالم و بی‏خطر، تعادل برقرار کرد. باید مطمئن شد که اصلاح ژنتیکی، پیامدهای خطر آفرین دیگری برای محیط زیست ندارد. از سوی دیگر نمی‏توان اجازه داد که کشورها و مردم فقیر به آزمایشگاه تولیدات اصلاح شدة گیاهی کشورهای غنی تبدیل شوند. نمی‏توان گفت چون بخشی از مردم فقیر و گرسنه اند باید آنها را با هر چیزی سیر کرد. آیا به راستی زمین از سیر کردن ساکنان خود بدون دخل و تصرف در گونه‏های گیاهی طبیعی‏اش ناتوان شده است؟ آیا مدارک علمی کافی برای اثبات این ادعا وجود دارد؟
با این حال جای این پرسش وجود دارد که حتی اگر زمین بدون دخل و تصرف ژنتیکی در گیاهان قادر به پاسخ گویی باشد چه دلیل اخلاقی بر منع و یا ناموجه بودن دخل و تصرفات ژنتیکی وجود دارد؟ در حقیقت مدت زمان طولانی است که انسان به گونه‏ای در فرایند طبیعی رشد گیاهان دخالت می‏کند. حتی در زندگی کشاورزی سنتی نیز گونه‏هایی از دخل و تصرف در جهت بهبود تولید، مبارزه با آفات و تولید محصولات جدید کشاورزی وجود دارد و هیچ‏گاه شنیده نشده است که در برابر این اقدامات، اعتراض اخلاقی شده باشد. سئوال این است که به لحاظ ماهوی چه تفاوتی میان دخل و تصرفات ذکر شده و اصلاحات ژنتیکی وجود دارد که اولی موجه است و دومی مورد اعتراض قرار می‏گیرد؟
حقیقت آن است که اصلاح گیاهان به خودی خود نه تنها عملی ناموجه و غیر اخلاقی نیست، بلکه با توجه به چشم‏انداز امید بخش آن، عملی است که از نظر اخلاقی پسندیده و حتی در مواردی، ضروری می‏باشد. با این حال، اصلاح ژنتیکی گیاهان به دلیل عرضی و نه ذاتی، می‏تواند به عنوان عملی ناموجه تلقی شود. در صورتی که اصلاح ژنتیکی، محیط زیست طبیعی را تهدید نماید، به طور طبیعی از منظر اخلاق محیط زیست چنین عملی ناموجه خواهد بود و باید از آن جلوگیری کرد. همچنین در مواردی که چنین گیاهانی سلامت جسمی و یا روانی انسانها را تهدید می‏کنند باید از تولید این گونه گیاهان و توزیع آن میان مصرف‏کنندگان عادی (نه آزمایشگاهها و مراکز تحقیقاتی) جلوگیری شود. موضوعات مورد اشاره، نمونه‏هایی از مباحث و مسائلی است که فیلسوفان اخلاق به دنبال پیشرفت‏های علوم تجربی با آن روبرو شده‏اند. مسائل اخلاق زیستی منحصر به موضوعات فوق نیست. مسائلی همچون تنظیم و کنترل جمعیت، مسأله شیوة رفتار با حیوانات نیز در حوزة مباحث اخلاق زیستی مورد توجه و بحث قرار گرفته‏اند
(12،13)، که نگارنده قصد پرداختن به همة آنها را ندارد. اصولاً از آن جا که اخلاق زیستی به پیروی از پیشرفت‏های حوزة بیوتکنولوژی، قبض و بسط می‏یابد؛ نمی‏توان لیست جامع و بسته‏ای از موضوعات این حوزه را ارائه داد.

5- معیارهای کارآیی یک نظریه اخلاقی
برخی نویسندگان معاصر هشت معیار را به عنوان ملاکهای کفایت و کارآیی یک نظریه اخلاقی برشمرده‏اند. در قلمرو اخلاق زیستی و پزشکی، نظریه‏ای می‏تواند پاسخگوی نیاز این حوزه باشد که واجد این معیارهای هشت‏گانه باشد (14):
وضوح و شفافیت ، انسجام و سازگاری ، کمال و جامعیت ، ساد‏گی ، قدرت تبیینی ، قدرت توجیهی ، قدرت بازدهی و تولید و عملی بودن .
اما هنوز جای این سئوال باقی است که آیا یک تئوری اخلاقی که دارای ویژگی‏های فوق‏الذکر باشد، می‏تواند مردمان را به اخلاقی عمل کردن وادارد؟ به دشواری می‏توان گفت حتی اگر یک نظریة اخلاقی تمام ویژگی‏های فوق را داشته باشد بازهم برای ایجاد جامعه‏ای اخلاقی کافی است. در حقیقت، معیاری که در تمام نظریات اخلاقی غیر وحیانی مفقود است، چیزی است که نگارنده آن را «احساس التزام درونی» می‏نامد. «الزام درونی» نیروی محرکه «کارآیی یک نظریه اخلاقی» است. از همین رو به نظر می‏رسد با لحاظ کردن معمای معروف افلاطون(15) باید به نظریه‏ای تلفیقی دست یافت که از یک سو مشکل معرفتی نظریات اخلاقی مبنی بر فرمان الهی را نداشته باشد و از سوی دیگر از عالم غیب هم چنان بیگانه نباشد که قدرت الزام درونی آن به صفر تنزل یابد. در حقیقت این سازش و سالها است ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده است. به نظر می‏رسد پذیرش عقلانیت اخلاقی در پرتو تکلیف و‏حیانی مبنی بر عمل به دست‏آوردهای اخلاق عقلانی بتواند تا حدودی گره‏گشای این مشکل باشد.

6- نظریات مهم اخلاقی و پیامدهای آنها در حوزه مسائل بیوتکنولوژی
1-6- سه نظریة مهم اخلاقی
به موضوعات بیوتکنولوژی از جنبه‏های گوناگونی می‏توان نگاه اخلاقی افکند. گاه مسألة درستی و یا نادرستی عمل و گاه مسأله صفات و ویژگیهای عامل انسانی مطرح می‏شود. مکتب اخلاق کانتی و اخلاق نفع انگار دو جریان غالب اخلاقی پس از عصر روشنگری بوده است که پذیرش هر یک از این دو دیدگاه، پیامدهای خاص خود را در حوزة بیو‏تکنولوژی خواهد داشت. همچنین اخلاق فضیلت‏مدار که از یک سو ریشه در اندیشه‏های ارسطو و از نقطه نظر دیگری ریشه در آموزه‏های دینی دارد، در دهه‏ها‏ی اخیر جان تازه‏ای گرفته است. این دستگاه اخلاقی نیز در حوزة بیوتکنولوژی پیامدهای خاص خود را دارد. افزون بر این سه نظریه و دستگاه اخلاقی، نقش ادیان و آموزه‏ها و هنجارهای مذهبی در حوزة مباحث زیستی را نمی‏توان نادیده انگاشت. در این بخش هر یک از نگاههای چهارگانه بالا را به طور گذرا معرفی کرده و پیامدهای التزام به هر یک از نظریات فوق را در قلمرو مباحث بیوتکنولوژی یادآور می‏شویم.
2-6- بیوتکنولوژی در آیینة نظریات اخلاقی نفع مدار (16،17)
از نگاه این نظریه اخلاقی، نفع بیشتر برای تعداد بیشتری از افراد جامعه، ملاک ارزیابی اخلاقی بودن و موجه بودن عمل است. بنابراین عمل و یا قانونی موجه خواهد بود که بیشترین نفع را متوجه بیشترین تعداد افراد جامعه کند. نفع‏انگاران خود به دوگروه عمل مدار و قاعده مدار تقسیم می‏شوند. نفع‏مداری وجه مشترک هردو رویکرد است. نفع‏انگاران، درستی و نادرستی عمل را برمبنای نتیجه‏ای که از ‏آن عمل حاصل می‏شود، ارزیابی می‏کنند. نتیجه‏گرائی نفع گرایانه در حوزة سیاست گذاری و تقنین می‏تواند پیامدهای عمیقی داشته باشد. از جمله پیامدهای چنین رویکردی در حوزة قانونگذاری و سیاست‏گذاری، مصلحت گرائی است‏. مصلحت عمومی به عنوان ملاک محوری در امر هنجارسازی مورد توجه قرار می‏گیرد. از آنجا که ملاک موجه‏بودن عمل، مصلحت عمل است، اگر مصلحت عمومی و یا به عبارت دیگر نفع اکثریت جامعه اقتضای قانون و یا سیاست خاصی را داشته باشد، آن قانون و یا سیاست موجه خواهد بود. در این رویکرد نمی‏توان برای اقلیت حق‏های مستقل از مصلحت عمومی تصور کرد. به عبارت دیگر می‏توان گفت در نگاه نفع‏مدارانه، حق های بنیادین برای افراد، مستقل از نفع اکثریت، توجیه و مبنای اخلاقی ندارند. نتیجه گرایان نفع مدار تلاش و‏افری در جهت تبیین مفهوم نفع کرده‏اند. چنان که قبلاً بیان شد، از دیدگاه فیلسوفانی چون بنتام مهمترین مسأله انسانی عبارت از تجربه شادکامی و لذت و دوری از رنج و درد است. در ارزیابی موجه بودن یک هنجار، یک عمل یا یک قانون میزان نفع آن مورد توجه قرار خواهد گرفت. شادی و لذتی که فیلسوفان نفع مدار چون بنتام از آن سخن می‏گویند شادی و لذت حسی شامل ثروت، قدرت، سلامتی، دوستی، شهرت، علم و درد و رنج فقر و ناتوانی و بیماری‏، دشمنی و خصومت و بدنامی و ترس را دربر می‏گیرد. جهت‏گیریهای هنجاری، یعنی سیاست گذاری‏ها و قانون‏گذار‏ی‏ها در صورتی موجه خواهد بود که نفع را به حداکثر و درد و رنج را به حداقل برساند . پیامد چنین نگاهی به حوزة بیوتکنولوژی واضح است. در صورتی که اقدامی اعم از اقدام قانونی و یا سیاست عمومی به گونه‏ای طراحی شود که اکثریت افراد جامعه شاد‏ی و لذتشان به حداکثر رسیده و درد و رنج آنها تقلیل یابد چنین اقدام قانونی و سیاستی موجه خواهد بود؛ حتی اگر نفع و یا حقوق اقلیت و یا افراد معدودی در این میان نادید‏ه گرفته شده باشد. این نگاه به اخلاق و در نتیجه نظام حقوقی از سوی حق مداران که بهره‏مندی از حقوق بنیادین برای همه افراد را در چهار‎چوب اخلاقی مورد حمایت قرار می‏دهند به عنوان یکی از نقاط ضعف رویکرد نفع مدار مورد حمله قرار گرفته است. نفع‏مداران جدید تلاشی را در راستای تغییر نگاه نفع مداری مبذول داشته‏اند؛ به گونه‏ای که رعایت حداقل‏های حقوق بنیادین برای همکاران تضمین شود
(18). با این وجود باید توجه داشت که رویکرد نفع مدارانه نمی‏تواند در حوزة بیوتکنولوژی را‏ه حل اصیلی را برای حمایت و تضمین حقوق بنیادین افراد در برابر منافع اکثریت فراهم کند.
3-6- بیوتکنولوژی در آیینة نظریه اخلاق کانتی
(16،18)
نظریه اخلاق کانتی را می‏توان یکی از تأثیرگذارترین نظریات اخلاقی معاصر در حوزة مباحث هنجاری دانست. انسان مداری کانتی در قالب اصل غایت‏بودن انسان چارچوب اخلاقی عقلانی و در عین حال منسجم را در اختیار قانونگذاران و سیاست‏گزاران قرار خواهد داد. کانت را می‏توان بزرگترین فیلسوف اروپایی مروج اخلاق عقلانی دانست. بدین معنی که کانت از یک سو در برابر فیلسوفانی چون هیوم قرار می‏گیرد، که هنجارهای اخلاقی را چیزی جز ترحیمات نفسانی افراد ندانسته و در نتیجه منکر عقل مداری آنها می‏شوند و از سوی دیگر با مبتنی نمودن هنجارهای اخلاقی بر عقل محض، سر ناسازگاری با متکلمین شریعتمدار و وحی محور دارد که هنجارهای اخلاقی را ناشی از فرامین الهی می‏دانند. چنان که در مباحث بعدی نیز خواهد آمد اصل غایت بودن انسان ستون فقرات نظریه اخلاقی کانت است. این اصل بی تردید تأثیر شگرفی بر گفتمان حقوق بشر معاصر داشته است. از حاصل جمع این آموزه و اصل «قانون جهان شمول» کانت، به باور نگارنده می‏تواند دستگاه اخلاقی انسان محور حق‏مداری متولد شود که در چار‏چوب حقوق بشر، مسائل هنجاری را مورد توجه قرار ‏دهد. اصل برابری انسانها و لزوم احترام به حیثیت انسانها به صورتی برابر و آن هم تنها به دلیل انسان بودن آنها محور گفتمان بشر معاصر است(16). نگاه حق مدار در بیوتکنولوژی پیامدهای عمیق و جهت دهنده‏ای را در برخواهد داشت. در حقیقت تنظیم اسناد حقوق بشری مرتبط با بیوتکنولوژی همچون اعلامیه جهانی ژنوم انسانی و حقوق بشر در چارچوب همین نگاه حق مدار به انسان توجیه خاصی می‏یابد. برخلاف نگاه نفع‏انگار که با تأکید بر مصلحت عمومی، که همانا نفع اکثریت است، در پاره‏ای موارد نقض حقوق اقلیت و یا افراد محدود را توجیه می‏کند، در نگاه کانتی، نفع اکثریت و یا مصلحت عمومی نمی‏تواند موجه نقض حقوق بنیادین اقلیت باشد؛ حتی اگر نفع اکثریت چنین چیزی را اقتضا کند. برای مثال نمی‏توان افرادی را بدون رضایت آگاهانة آنها به عنوان آزمودنی در تحقیقات زیست شناختی مورد بهره‏برداری ابزاری قرار داد. همچنین این نگاه به اخلاق، پیامدهای عمیقی در موضوعات خا‏ص حوزه بیوتکنولوژی در هرسه قلمرو بیوتکنولوژی انسانی، حیوانی و گیاهی خواهد داشت. بررسی هر کدام از این مباحث فرصت خاص خود را می‏طلبد که به برخی از آنها اشاره شد.
4-6- بیوتکنولوژی در آیینة نظریه اخلاقی فضیلت مدار(19)
اخلاق فضیلت‏مدار از چگونه بودن سخن می‏گوید. این که چگونه شخصی باید بود و چه ویژگیهای شخصی را به عنوان فضایل اخلاقی باید در درون خود جای داد؟ اخلاق فضیلت مدار ‏چه در حوزة رویکردهای دینی و چه در حوزة رویکردهای صرف فلسفی و عقلانی بعنوان یکی از نظریات مطرح در فلسفة اخلاق از دیر زمان مطرح بوده است. این اخلاق حداقل تاریخی به قدمت تاریخ فلسفة یونان دارد. و در عصر حاضر نیز به عنوان رقیبی جدی در برابر نظریات اخلاقی عمل مدار و بویژه رویکرد اخلاقی حق مدار عرض اندام کرده است
(20).
مسألة اصلی اخلاق فضیلت مدار این است که چگونه انسانی باید بود؟ در قلمرو بیوتکنولوژی رویکرد فضیلت مدارانه این است که برای مثال پزشکان، محققان و افرادی که به گونه‏ای با مقولـه‏های بیوتکنولوژیکی برخورد دارند، بایستی از چه فضایلی برخوردار باشند؟ بر مبنای این رویکرد چنانچه افراد درگیر با مسائل بیوتکولوژی افراد با فضیلتی باشند در تصمیم‏گیریها نیز تصمیمات اخلاقی و موجهی خواهند داشت. مشکل اصلی در چنین رویکردی این است که چگونه می‏توان بدون داشتن ملاکهای عمل‏مدار در دو راهی ها و معضلات اخلاقی، فقط با اتکا بر «فضیلت‏ها» تصمیم گرفت؟
بی‏تردید اخلاق فضیلت مدار نیز بر سر دو راهی تصمیم‏گیریها در حل معضلات اخلاقی ناگزیر دست به دامان اخلاق عمل مدار خواهد شد. پزشک، پرستار، محقق و اصولاً هر عامل انسانی که درگیر مسائل بیوتکنولوژی است، هر چه هم از فضیلت بالایی برخودار باشد، در عمل با معضلاتی روبرو خواهد شد که برای حل آنها نیازمند به ملاکهای عمل مدارانه است. برای مثال برای پزشک این سؤال مطرح می شود که آیا سقط جنینی که مادر مصرانه بر آن اصرار دارد عملی درست است یا خیر؟
تقسیم اعضای بیمار در حال مرگی که امیدی به بازگشت وی نیست، به دیگر بیماران کاری درست است یا خیر؟ ایجاد تغییرات ژنتیکی در گیاهان و حیوانات و یا انسان از نظر اخلاقی عملی پذیرفته است یا خیر؟ اخلاق فضیلت مدار از پاسخ به این سئوالات با توجه به توقف و درنگی که در حوزه فضیلت‏ها دارد، ناتوان است و ناگزیر باید به اخلاق عمل مدار متوسل شود.

7- بیوتکنولوژی در آیینة ادیان (21)
گسترده‏گی حوزة مباحث بیوتکنولوژی و تنوع موضوعات آنها از یک سو و تحول و توسعة شگرف دست‏آوردهای این حوزه‏ها از سوی دیگر آموزه‏های دینی را با مسائل متنوع، جدید و در عین حال پویا و در حال گسترش روبرو کرده است. مسائلی که در زمان بنیانگذاران ادیان یا به کلی مطرح نبوده و یا در برخی موارد به این اندازه مطرح نشده است. برای مثال تحقیقات دست آوردهای علم ژنتیک در هر سه حوزة گیاهی، انسانی و حیوانی مسائلی است که به طور عمده در دهه‏های اخیر مطرح شده است. در این مبحث با بهره گیری از تقسیم بندی سه لایة آموزه‏های ادیان به لایة آموزه‏های بنیانگذاران اولیه (پیامبران)، لایه تفسیر مفسرین از این آموزه‏ها و بالاخره عمل مؤمنان، به این نکته اشاره می‏گردد که موضوعات بیوتکنولوژی جدید به طور عمده در لایه اول ادیان (یعنی متون بجای مانده‏ای که بیانگر آموزه‏های بنیانگذاران ادیان بوده است)، مورد اشاره قرار نگرفته‏اند. اما این بدان معنی نیست که ادیان سنتی به این گونه موضوعات حساسیت و دغدغه خاطر و حتی موضع قاطع نداشته‏اند. همچنان که در مورد سایر نظریات اخلاقی نیز در حقیقت پیامدهای اصول و قواعد بنیادین اخلاقی است که اثر خود را در حوزه موضوعات بیوتکنولوژی نشان می‏دهد، درمورد ادیان نیز می‏توان گفت اصول اخلاقی منبعث از آموزه‏های لایه اول ادیان می‏تواند در حوزة موضوعات زیستی مورد توجه قرار گیرد. با این حال از این نکته نباید غافل بود که آنچه بعنوان نظریه اخلاقی دینی ارائه می شود در حقیقت چیزی نیست جز لایة دوم مذهب که همانا برداشت و تفسیر مفسرین از لایة اول است. در حقیقت لایة اول در قالب متون تاریخی به پیروان ادیان عرضه شده است. استنباط اصول اخلاقی از لایة اول و بکارگیری آن درحوزه‏های جدید درحقیقت گونه‏ای تفسیر لفظی از آن متون است که مفسر با توجه به پیشرفتهای علمی، باورها و چارچوب‏های نظری خود به آن دست می‏یابد. اعتقاد به هنجارهای ارزشی و اخلاقی برخاسته از فرامین الهی، وجه مشترک بسیاری، البته نه همه، پیروان ادیان است. توضیح آن که میان دینی بودن و فرمان مداری یک ارزش اخلاقی، ملازمة منطقی و‏جود ندارد. زیرا ممکن است فردی در عین باور عمیق به آموزه‏های متا فیزیکی دین‏، درحوزة ارزشی و هنجارهای اخلاقی به عقل مداری این هنجارها معتقد باشد. معمای معروف افلاطون که «آیا آنچه خوب است خداوند هم آن را دوست دارد؟ یا آنچه خداوند دوست دارد خوب است؟» بعدها پیروان ادیان را نیز به دو گروه عقل مدار و نقل‏مدار در حوزه اخلاق سوق داد. برای مثال مسلمانان دو گرایش عمده اعتزال و اشعری پیدا کردند. اشعریان با طرح این ایده که خوبی و بدی جز از قالب وحی دست یافتنی نیست، به گونه‏ای نقل‏گرایی افراطی تمایل پیدا کردند؛ برخلاف معتزلیان که می‏توان گفت به نوعی عقل‏گرایی در حوزة ارزش‏ها روی آورده‏اند. در جهان مسیحیت نیز می‏توان بین نگاه کاتولیکها و پروتستانها به هنجارهای اخلاقی تفکیک قائل شد. چنان که حتی یهودیان نیز به دو گروه ارتدکس و مدرن تقسیم شده‏اند. هدف از بیان این مقدمه تأکید بر این نکته است که به سادگی نمی‏توان از یک موضع مشخص به عنوان موضع اخلاقی دین باوران یاد کرد. بنابراین درباره هر موضوع خاصی بایستی مواضع گوناگون موجود را بررسی نمود. تنوع و گوناگونی مواضع به تغییرپذیری لایه اول دین که همانا متون اولیه است و نیز پیش فرضهای مفسر باز می‏گردد. در حوزة موضوعات نیز تنوع آراء در میان ادیان دو چندان است. از آنچه گذشت روشن می‏شود که نگاه عقل مدار دینی به اخلاق می‏تواند درچارچوب نظریات اخلاقی دیگر مطرح شود. بنابراین می‏توان از مسلمان، مسیحی و یا یهودی کانتی و یا نفع‏انگار و یا فضیلت مدار سخن گفت، بدین معنی که رویکرد اخلاقی وی به رغم دینداری، در چارچوب یکی از نظریات اخلاقی فوق قابل تحلیل باشد.

8- دو مسألة محوری در حوزة بیوتکنولوژی
در ارتباط با دست آوردهای دخل و تصرف زیست شناختی در هر سه حوزة گیاهی، حیوانی و انسانی دو سئوال بنیادین اخلاقی مطرح است که سایر سئوالات در ذیل آنها قابل طرح است:
1-8- توجیه اخلاقی تصرفهای زیستی
پرسش مطرح شده این است که آیا انجام این گونه دخل و تصرفات از نظر اخلاقی موجه است؟ سئوالاتی از قبیل تا چه میزان، با چه شرایطی، در چه قلمروی از پرسش‏های فرعی این سئوال اصلی هستند.
2-8- مالکیت معنوی نسبت به دستاوردهای بیوتکنولوژی
آیا دست‏آوردهای بیوتکنولوژی از نظر اخلاقی می‏تواند مشمول حق مالکیت شد‏ه و از قبیل مالکیت‏های معنوی به شمار آیند؟ به عبارت دیگر آیا این دست‏آوردها همانند دست‏آوردهای سایر رشته‏های علمی و صنعتی مشمول حمایتهای مالکیت معنوی می‏شوند یا خیر؟ منشأ این سئوال، تفاوت ماهوی این دست آوردها با سایر دست آوردهای علمی و صنعتی است. دست‏آوردهای این حوزه به گونه‏ای در ارتباط با مسألة سلامت انسان و محیط است، ضمن این که منع افراد یا محیط از بهره‏مندی از آنها بدلیل حق مالکیت معنوی صاحب امتیاز گاه ممکن است به نادیده گرفتن حق سلامتی دیگر افراد منجر شود. برای مثال دست‏آوردهای علمی در زمینة دارویی بی‏تردید با دست‏آوردهای صنعتی در زمینه حمل و نقل متفاوت است. آیا از نظر اخلاقی می‏توان با طرح ایدة حق مالکیت معنوی، تولید دارو را کنترل کرد و از دست‏یابی بیماران به آنها جلوگیری کرد؟ به همین ملاک می‏توان به دست‏آوردهای علم ژنتیک در حوزه گیاهی اشاره کرد. پاسخ به دو سؤال فوق و تحلیل آنها نیاز به بحث گسترده‏ای دارد.

9- اصول اخلاقی راهنما درحوزة بیوتکنولوژی
بسته به نظریه اخلاقی مورد پذیرش، اصول اخلاقی راهنما در عرصة بیوتکنولوژی متفاوت است. با این وجود، ذکر پاره‏ای از اصول اخلاقی ضروری است زیرا امروزه می‏تواند به گونه‏ای راهنمای عمل قرار گیرند. این اصول فارغ از نظریه اخلاقی مورد اتکاء بایستی مورد توجه قرار گیرند. طبیعی است بحث تزاحم این اصول در موارد خاص خود بحث مفصلی است که از حوصلة این مختصر خارج است. نویسندگان، چهار اصل زیر را اصول بنیادین در حوزة اخلاق زیستی دانسته‏اند(22):
الف- لاضرر
ب- اصل سودمندی
ج- اصل عدالت
د- اصل استقلال فردی
با این حال، اصلی همانند «عدالت» هم وزن و هم سنگ «لاضرر» و یا «اصل سودمندی» نیست؛ بلکه اعتبار آن دو اصل، در پرتو اصل عدالت قابل توجیه است. همچنین اصل استقلال فردی- که ترجمان اصل غایت بودن انسان است- نه یک اصل اخلاقی هم وزن آن اصول سه گانه که حداقل در برخی نظریات اخلاقی، مبنای اخلاق و تعامل انسانی است. با این وجود از این نکته نمی‏توان غافل بود که ما برای کنترل اخلاقی و یا غیر اخلاقی بودن رفتاری ناگزیر به طرح اصول و هنجارهایی هستیم که راهنمای عمل دست اندرکاران در حوزة بیوتکنولوژی باشد. از این رو ضروری است به پاره‏ای از اصول بنیادین اخلاقی اشاره‏ای گذرا داشته باشیم که در این حوزه از روابط انسانی کاربرد بیشتری دارد. نویسنده در ارایة این لیست ادعای جامعیت و استقلال ندارد. منظور از امکان عدم استقلال این است که می‏توان برخی از این اصول را به یکدیگر فروکاست. در عین حال از آنجا که این اصول فقط جنبه راهنما دارند تفکیک و تعدد آنها خالی از فایده نیست.
1-9- اصل لاضرر
این اصل بویژه در تنظیم روابط اجتماعی کارآیی فراوان دارد. برمبنای این اصل هیچ کس حق ندارد بدون توجیه اخلاقی ضرری به دیگران وارد کند. توجه داشته باشیم که لاضرر یک اصل مطلق نیست. به این معنی که در برخی موارد ممکن است اضرار به غیر موجه باشد. بنابراین می توان گفت لاضرر یک اصل نهایی نیست. لاضرر در پرتو سایر اصول و ارزشها‏ی اخلاقی بایستی تفسیر شود. برای مثال مسأله تعارض دو ضرر خود از بحثهای قابل توجه درمورد «لاضرر» است. در صورتی که پیشگیری و یا رفع ضرر از دیگری و یا جامعه موکول به اضرار به غیر باشد باز هم اضرار، ناموجه و غیر اخلاقی است. از همین رو نگارنده براین باور است که لاضرر گر چه یک اصل راهنما در کنار سایر اصول است، اما از اعتبار مطلق برخوردار نیست. این اصل بویژه در کنار اصل «برابری و منع تبعیض» تفسیر اخلاقی‏تر و حقوق بشری‏تر خواهد یافت. بی‏تردید درقلمرو مسایل زیستی نیز لاضرر یک اصل راهنما است. با این توضیح که اضرار غیر موجه به دیگران از نظر اخلاقی ناپسند است و باید از آن اجتناب کرد. با این وجود این پرسش باقی می‏‏ماند که ملاک تفکیک اضرار موجه از اضرار غیر موجه چیست ؟ در پاسخ به این پرسش افزون بر «لاضرر» به اصول اخلاقی دیگری نیازمندیم که مرزهای موجه‏بودن را نشان دهند.


2-9- اصل سودمندی
برخی فیلسوفان این اصل و اصل لاضرر را اصل واحدی به شمار آورده‏اند. از نظر برخی فیلسوفان اخلاق، اصل سودمندی به چهار آموزه و تعهد عمومی اخلاقی قابل تقسیم است(23).
1- انسان نباید ضرر و یا شری را به دیگری تحمیل کند، 2- انسان بایستی از ورود ضرر و شر نسبت به دیگران جلوگیری کند، 3- انسان باید ضرر موجود را مرتفع کند، 4- انسان نه تنها نباید ضرر و شری به دیگران تحمیل کند، بلکه باید از ورود ضرر و شر به دیگران جلوگیری و شر و ضرر موجود را مرتفع و باید در راستای ارتقاء و توسعه خیر و نیکی گام بردارد. چنان که ملاحظه می‏شود، اولین اصل از این اصول چهارگانه همان اصل «لاضرر» به معنای مضیق آن است.
3-9- اصل غایت بودن انسان و منع استفاده ابزاری از انسان
اصل غایت‏بودن انسان را می‏توان بنیادی‏ترین اصل هنجاری در نظام اخلاقی انسان مدار به شمار آورد. این اصل بویژه ستون فقرات نظریة اخلاقی کانت است. منع استفاده ابزاری از انسان در واقع روی دیگر سکه است. استفاده ابزاری از انسان به معنای نفی غایت‏بودن انسان است. برمبنای این اصل، انسانها همه غایت بالذات بوده و از حیثیت انسانی یکسان برخوردارند. این اصل اخلاقی در حوزه‏های گوناگون هنجاری پیامدهای عمیقی درپی دارد. حق تعیین سرنوشت در حوزه سیاست و حقوق، انعکاسی از ا‏ین اصل است. در حوزة بیوتکنولوژی نیز این اصل اقتضا می‏کند که انسانها به عنوان غایت، مورد توجه قرار گیرند. منع هرگونه عملیات پزشکی و تحقیقاتی بدون رضایت افراد متفرع بر غایت بودن انسان است. همچنین بر مبنای این اصل، مجاز نخواهیم بود برای تأمین مقاصد تحقیقاتی خود در حوزة بیوتکنولوژی، افراد را در حد اشیاء و حتی حیوانات تنزّل دهیم، و بدون توجه به خواستشان آنها را موضوع تحقیقات خود قرار دهیم.
4-9- اصل استقلال انسان
یکی از فروع اصل غایت‏بودن انسان این است که انسان عاقل و بالغ در تصمیم‎گیری‏های مربوط به خود آزاد است. لیکن باید توجه داشت که این اصل به صورت واضح‏تر و کاربردی‏تری در حوزة بیوتکنولوژی می‏تواند راهنمای عمل باشد. این اصل هرگونه قیم مآبی را نسبت به افراد بالغ نفی می‏کند. البته گونه‏ای سرپرستی و قیم بودن نسبت به اطفال و یا مجانین می‏تواند از نظر اخلاقی موجه باشد، قلمرو اعمال سرپرستی در مورد این گروهها نیز در پرتو ‏اصل بنیادین رعایت «مصلحت» خواهد بود.
5-9- پاره‏ای دیگر از اصول راهنما
افزون بر اصول راهنمای فوق، اصول دیگری نیز می‏تواند در حوزة بیوتکنولوژی راهنمای عمل اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن عمل باشد که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد. یکی از اصول راهنما این است که کار درست نمی‏تواند نتیجه یک کار نادرست باشد؛ به عبارت دیگر، عمل بد از نظر اخلاقی عمل خوب به دنبال ندارد. اصل معاملة متقابل نیز یکی از اصول راهنما است. مفاد این اصل می‏گوید با دیگران چنان رفتار کن که مایلی با تو آن گونه رفتار شود. این آموزه از جمله آموزه‏هایی است که با بیان‏های گوناگون مورد تأکید ادیان نیز قرار گرفته است. مسیحیان از آن به عنوان اصل طلائی یاد می‏کنند. مسلمانان نیز در فرامین پیامبر (ص) و امام علی (ع) آموزه‏های ‏مناسبی در این زمینه دارند. جالب آن که اصل قانون جهان شمول و فراگیر کانت که در بحث نظریة اخلاقی کانت به آن اشاره شد نیز چنین آموزه‏ای را در بر دارد. در حقیقت، اصل غایت‏بودن انسان در پیوند با این اصل شکلی است که می‏تواند نظام هنجاری اخلاق کانتی را سامان دهد. یکی دیگر از اصول، اصل لزوم رعایت احتیاط بیشتر در مسائل مرتبط با مرگ و زندگی است. این اصل بویژه در مباحث مربوط به زندگی و مرگ کاربرد عملی دارد. در مورد این اصل نیز در تعالیم دینی توصیه‏های تأکیدآمیزی وجود دارد. از دیگر اصول راهنما، اصل اهمیت نیت در قضاوت اخلاقی است. بر پایة این اصل، در عمل اخلاقی، انگیزه با انگیخته پیوند مستقیم دارد. اصل لزوم توجه به طبیعی بودن و یا غیر طبیعی بودن عمل، و نیز اصل توجه به نتایج عملی یک عمل نیز از اصول راهنما به شمار می‏آیند. اصل اخیر خود قابل تفسیر به دو اصل ذیل خواهد بود: الف ـ اصل پرهیز از عملی که نتایج غیراخلاقی دارد، اگرچه آن عمل مجاز باشد؛ ب ـ اصل منع عملی که از نظر اخلاقی مجاز است؛ لیکن تجویز آن می‏تواند زمینة سوء استفاده را فراهم کند. از مفاد اصل صحت و برائت نیز می‏توان در حوزة مسائل بیوتکنولوژی بهره‏مند شد و در صورت وجود شرایط لازم آن را به کار بست.

10- دغدغه های اخلاقی در مطالعات بیوتکنولوژی
1-10- گسترة دغدغه‏ها
مطالعات زیست محیطی چه از نظر موضوع و چه از نظر پژوهشگر مورد توجه و عنایت فیلسوفان اخلاق قرار دارد. آزمودنی گاه انسان و گاه حیوان و گاه گیاهان است. همواره انسان و حیوان و گاه گیاهان نیز بعنوان مجموعه‏ای کامل و خارج از محیط آزمایشگاهی و گاه تنها سلولی از آنها در محیط آزمایشگاهی مورد مطالعه قرار می‏گیرند (in vivo). گاه نیز مطالعات به صورت ترکیبی انجام می‏گیرد. مطالعات ترکیبی بویژه در محیط آزمایشگاه کاربرد بیشتری دارد. در مطالعات زیست‏شناختی تزریق ژن انسانی به حیوان آزمایشگاهی برای بررسی عکس‏العمل‏ها امری کاملاً معمول است. در مطالعات انسانی، فیلسوفان اخلاق، کرامت و حیثیت انسانی را محوری‏ترین ملاک ارزیابی اخلاقی بودن عمل می‏دانند. مطالعات زیست شناختی بر روی حیوانات نیز از حساسیت های خاص خود برخوردار است؛ بویژه در صورتی که حیوانات را ذی حق بشماریم. البته حتی اگر حیوانات را ذی حق نشماریم باز هم دغدغه‏های انسان مدارانه‏ای دربارة شیوة رفتار با حیوانات مطرح است. در مطالعات بر روی حیوانات گاه دغدغه‏های زیست محیطی نیز مطرح می‏شود. درمورد مطالعات بر روی گیاهان نیز پیامدها و تأثیرات این مطالعات بر روی محیط زیست از یک سو و نتیجه تحقیقات انسان از سوی دیگر دغدغه های اخلاقی جدی هستند که نمی توان به سادگی از آن گذشت. در پایان به ذکر پاره‏ای از دغدغه‏ها و دستوراتی مطرح در مطالعات زیست شناختی بطور عموم و صرف نظر از موضوع خاص مقاله اشاره می‏کنیم. تأکید می‏کنیم که این سئوالات می‏تواند در هر گونه تحقیق زیست‏شناسی مطرح باشد. بررسی هر پژوهش خاصی بایستی با توجه به ماهیت، ابعاد وپیامدهای آن در ترازوی هنجارهای اخلاقی صورت گیرد.
2-10- دغدغه‏های عام و فراگیر
سؤالات عام متوجه هر گونه پژوهشی با موضوع پژوهش بر روی انسان (آزمودنی) حول سه محور اصلی متمرکز است:
الف ـ آزمودنی؛ ب ـ پژوهشگر؛ ج ـ طرف سوم.
در مورد بند الف چنان که دیدیم حفظ و حمایت از حیثیت و کرامت انسانی، محور ارزیابی‏های اخلاقی در مورد انسان است. جلوه‏های مختلف اصل منع استفاده ابزاری از انسان که نمودی از کرامت و حیثیت انسانی است در این گونه پژوهش‏ها باید مورد توجه قرار گیرد. مسألة رضایت آگاهانه فردی که موضوع پژوهش قرار می‏گیرد، جلوه‏ای از رعایت کرامت و حیثیت انسانی است. ممکن است چنین تصور شود که اصل منع استفادة ابزاری از انسان با موضوع پژوهش قرار دادن فرد در تعارض باشد؛ ولی واقعیت این است که صرف موضوع پژوهش قرار گرفتن فرد به معنای استفادة ابزاری از او نیست. در حقیقت، فرد مورد پژوهش با اعلام رضایت خود، بر سرنوشت خویش اعمال حاکمیت می کند. غفلت از اصل منع استفادة ابزاری مساوی است با نادیده گرفتن حق انتخاب فرد و حق تعیین سرنوشت او. به دیگر سخن آنگاه که فرد، خود تصمیم گیرنده نیست و دیگران برای او تصمیم می گیرند با فرد همچون ابزار و نه به عنوان انسان رفتار شده است. در چنین مواردی است که «فرد» همانند «شئ» تصور شده و در حد ابزار تنزل داده شده است. اما در مواردی که رضایت آگاهانه فرد وجود دارد، استفادة ابزاری از فرد صورت نگرفته است. البته منظور از قصد آگاهانه، عبارت است از آگاهی حداقل به موارد ذیل:
الف ـ این که در این پژوهش به عنوان آزمودنی مورد استفاده قرار می گیرد.
ب ـ این که هدف و دست آوردهای این تحقیق به فراخور درک و آگاهی‏های فرد به او اطلاع داده می‏شود.
ج ـ این که چه خطرات و یا منافع احتمالی در تحقیق متوجه وی خواهد بود؟
د ـ این که چه تمهیداتی برای مقابله با این تهدیدات اتخاذ شده است؟ با این حال، حتی رضایت آگاهانه نمی تواند مجوز هر گونه پژوهشی بر روی فرد باشد. در موارد خاصی برخی از رفتارها اخلاقاً ناموجه خواهد بود، حتی اگر فرد نسبت به انجام آن رضایت داشته باشد. همچنین برخی پژوهش‏ها نه به دلیل استفادة ابزاری از فرد بلکه به دلایل دیگری ممکن است اخلاقاً ناموجه باشند. نکتة دیگر در زمینة پژوهشهای زیست شناختی بر روی انسان این است که گاه این سلولهای انسانی است که موضوع پژوهش قرار گرفته است. آیا در این موارد نیز رضایت صاحب آن سلول شرط است؟ پاسخ به این سؤال مبتنی است بر این‏ که رابطه انسان با سلولهای جدا شده از وی را رابطه مالکیت به شمار آوریم یا نه. به سادگی نمی‏توان از چنین رابطه‏ای دفاع موجه اخلاقی کرد. آیا مرد مثلاً مالک اسپرم خود و زن مالک تخمک خود است؟ یا بیمار سرطانی که بخش جداشده‏ای از بدن خود را برای آزمایش می فرستد مالک آن بخش است نگارنده در پذیرفتن رابطة ملکیت تردید جدی دارد. بسادگی نمی‏توان گفت که فرد نسبت به بخشهای جدا شده از بدن خود رابطة مالکیت داشته باشد. اگر چنین باشد در این صورت پیش از آن که رضایت فرد در پژوهشها ملاک عمل قرار گیرد، بایستی به مصالح اجتماعی توجه کرد. البته این بدان معنا نیست که با بخش جدا شده از بدن انسان بتوان هر رفتاری را کرد. پس پزشکان از نظر اخلاقی مجاز نیستند بدون رضایت صاحب اسپرم یا صاحب تخمک نسبت بهره‏برداری از آن و پرورش جنین اقدام نمایند. در حقیقت از آن جا که مسألة رابطة فرد با جنین و کودک آینده، مسألة مهمی است، هنگام استفاده از اسپرم و یا تخمک فرد، تحصیل رضامندی وی ضروری است. در مورد پژوهشگر باید به یاد داشته باشیم که در پژوهشهای زیست شناختی، آزمودنی تنها انسان نیست که مورد عنایت اخلاق زیست شناختی قرار دارد؛ بلکه پژوهشگر را نیز نباید فراموش کرد. خطرات احتمالی که ممکن است سلامت و جان پژوهشگر را تهدید نماید، مسألة مهمی است که باید مورد توجه جدی قرار گیرد. بنابراین پژوهشگر نیز باید نسبت به خطرات احتمالی اولاً آگاه باشد و ثانیاً پیش‏بینی‏های لازم در مورد حفظ سلامتی وی صورت گیرد. علاوه بر مسأله خطرات احتمالی، کرامت و حیثیت انسانی پژوهشگر نیز از جمله مسائل مهمی است که باید مورد توجه خاص قرار گیرد. بنابراین استفادة ابزاری از پژوهشگر که می‏تواند بصورت گوناگونی در پژوهشهای علمی و بویژه تحقیقات بیوتکنولوژی صورت گیرد از نظر اخلاقی‌ ممنوع است. افزون بر آزمودنی و پژوهشگر، طرف سومی نیز در تحقیقات بیوتکنولوژی می‏تواند مطرح باشد. برای مثال در مسائلی از قبیل شبیه‏سازی، انتقال جنین و اصولاً ‌مسائل مربوط به حوزة ART بستگان آزمودنی و یا بیمار نیز به عنوان طرفی که دست آوردهای آزمایش و یا پژوهش می‏تواند بر وضعیت آنها مؤثر باشد باید مورد توجه قرار گیرند. اساساً ماهیت پژوهشها و آزمایشات بیوتکنولوژی و دست آوردهای این رشته از یک سو بر روی محیط زیست انسانی،‌ حیوانی و گیاهی تأثیر می‏گذارد و از سوی دیگر می‏تواند زندگی اجتماعی انسان را به طور عمیق تحت تأثیر قرار دهد. از همین رو حتی اگر آزمودنی، رضایت آگاهانه بر عملی داشته باشد و یا این که اساساً‌ آزمودنی انسان نباشد، یا انسانی باشد که با رعایت تمام جوانب حفاظتی و آگاهانه در پژوهش شرکت نموده باشد، اطمینان از اخلاقی بودن این دو رکن پژوهش، شرط لازم ـ و نه شرط کافی- برای اخلاقی بودن عمل است.

نتیجه‏گیری
پیشرفتهای علمی بشر در حوزة بیوتکنولوژی به انسان معاصر آنچنان توانایی‏هایی داده است که چشم انداز امیدآفرین و در عین حال بیم‏زایی را فرا روی وی قرار می‏دهد. بی‏تردید در این حرکت عظیم علمی، انسان از یک سو نیازمند کنترل اخلاقی است و از سوی دیگر محتاج به آرامش روحی. به کارگیری هنجارهای اخلاقی در صورتی که مبتنی بر نظریة اخلاقی شفاف،‌کارآ، منسجم، ‌کامل، ‌ساده،‌ عملی و با قدرت ‌تبیینی،‌ توجیهی و در عین حال دارای توان التزام درونی باشد می‏تواند از یک سو انسان را به عنوان غایت بالذات که هر گونه استفاده ابزاری از او اخلاقاً ‌ممنوع است مورد حمایت قرار دهد و از سوی دیگر نظام طبیعی جهان و در نهایت حیات انسانی را از خطر انواع‏ها ایمن نگه دارد.
چنین نظریه اخلاقی هم مایة کنترل و مهار خطرهای ناشی از پیشرفت علمی می‏شود و هم به افراد در رفتارها و پژوهشهای بیوتکنولوژیک اطمینان خاطر و آرامش اخلاقی می‏دهد. از این رو نیاز به نظام اخلاقی که در حوزة بیوتکنولوژی همگام و همراه با تحولات علمی توسعه یابد و در کنار پژوهشگران، کارگزاران، سیاست گذاران، تنظیم‏کننده و متعادل‏کنندة این حوزه از فعالیت انسانی باشد نه تنها یک ضرورت اجتماعی است که یک نیاز روحی برای آنان به شمار می‏آید.